حمیدرضا جلائيپور
هدف اين جستار طرح چهل دليلِ شايستة توجه در ضرورت نامزدي سيد محمد خاتمي در انتخابات رياست جمهوريِ پيش رو است. حضور خاتمي مثل هر گزينة ديگري مزايا و معايب متعددي دارد، اما به دلايل زير و با توجه به اقتضائات عقلانيت و اخلاقِ سياسي، بر ديگر گزينهها داراي ترجيح نسبي است. نويسندة اين سطور نيز به پارهاي از ويژگيهاي خاتمي، فرصتسوزيها و عملكرد كابينه و دولتش نقدهايي را وارد ميداند، اما به دلايل زير معتقد است خاتمي از هر گزينة «ممكن» ديگري به مراتب انتخاب بهتري خواهد بود و اصلاحطلبان تنها با آمدن او ميتوانند به دولت بازگردند و به دفع بلاياي ايرانسوزِ محتملِ پيشرو بپردازند. پارهاي از دلايلي كه به اختصار در پي ميآيند شايد به تنهايي براي اقناع اصلاحطلبان مخالفِ حضور خاتمي و راضي كردن او براي آمدن كفايت كنند، اما حتي اگر برخي از آنها براي متقاعد كردن مخالفان كافي نباشند، توجه به «مجموع» دلايل چهلگانه ميتواند منتقدان منصف را براي حمايت از نامزدي خاتمي مجاب كند. پارهاي از دلايل زير در نگاه اول مشابه به نظر ميرسند اما تفاوتهاي ظريفي با هم دارند و شايسته است هر يك به طور مجزا و مستقل مورد توجه اصلاحطلبان و ايراندوستان قرار گيرند (سيزده دليل پاياني نيز در واقع پاسخهايي است به ادلة مخالفان حضور خاتمي):
1- ارجحيت خاتمي 88 بر خاتمي 76: خاتميِ 88 از خاتمي 76 و 80 نامزد بهتر و قويتري است، زيرا: هشت سال تجربة گرانبهاي دولتداري بر تواناييها و مهارتهاي رهبري او افزوده؛ در ايران شناختهشدهتر شده؛ در جهان به اعتبار بالايي دست يافته؛ گوشهها
هدف اين جستار طرح چهل دليلِ شايستة توجه در ضرورت نامزدي سيد محمد خاتمي در انتخابات رياست جمهوريِ پيش رو است. حضور خاتمي مثل هر گزينة ديگري مزايا و معايب متعددي دارد، اما به دلايل زير و با توجه به اقتضائات عقلانيت و اخلاقِ سياسي، بر ديگر گزينهها داراي ترجيح نسبي است. نويسندة اين سطور نيز به پارهاي از ويژگيهاي خاتمي، فرصتسوزيها و عملكرد كابينه و دولتش نقدهايي را وارد ميداند، اما به دلايل زير معتقد است خاتمي از هر گزينة «ممكن» ديگري به مراتب انتخاب بهتري خواهد بود و اصلاحطلبان تنها با آمدن او ميتوانند به دولت بازگردند و به دفع بلاياي ايرانسوزِ محتملِ پيشرو بپردازند. پارهاي از دلايلي كه به اختصار در پي ميآيند شايد به تنهايي براي اقناع اصلاحطلبان مخالفِ حضور خاتمي و راضي كردن او براي آمدن كفايت كنند، اما حتي اگر برخي از آنها براي متقاعد كردن مخالفان كافي نباشند، توجه به «مجموع» دلايل چهلگانه ميتواند منتقدان منصف را براي حمايت از نامزدي خاتمي مجاب كند. پارهاي از دلايل زير در نگاه اول مشابه به نظر ميرسند اما تفاوتهاي ظريفي با هم دارند و شايسته است هر يك به طور مجزا و مستقل مورد توجه اصلاحطلبان و ايراندوستان قرار گيرند (سيزده دليل پاياني نيز در واقع پاسخهايي است به ادلة مخالفان حضور خاتمي):
1- ارجحيت خاتمي 88 بر خاتمي 76: خاتميِ 88 از خاتمي 76 و 80 نامزد بهتر و قويتري است، زيرا: هشت سال تجربة گرانبهاي دولتداري بر تواناييها و مهارتهاي رهبري او افزوده؛ در ايران شناختهشدهتر شده؛ در جهان به اعتبار بالايي دست يافته؛ گوشهها و كوچهها و چم و خم سياست ايران و ظرفيتهاي عملي تغيير سياسي و فرهنگي را بهتر شناخته؛ با زبان اقتصاد و مديريت اقتصادي آشناتر شده و به اهميت شرايط اقتصادي و اجتماعيِ توسعة سياسي بيشتر پي برده؛ از بار فلسفي- انتزاعي گفتمان خود و طول سخنرانيهايش كاسته؛ مهارتهاي سخنوري قويتري پيدا كرده؛ تيم كاري خود و نخبگان مديريتي را بهتر شناخته و شبكة اجتماعياش بيش از پيش گسترش يافته؛ در 3 سال گذشته «چوب ادب بودجهنويسي» (به تعبير مسعود نيلي) و مديريت اجرايي پارهاي از مخالفانِ ميانهرو و محافظهكارش را نسبت به او نرمتر كرده و برخي ديگر را نيز همراه نموده؛ تحولات سياسي و درسگيري پارهاي از نيروهايش از اشتباهات پيشين، ميانهروها و هاشمي رفسنجاني را به او نزديكتر كرده؛ به بركت چهار سال فراغ بالِ بيشتر و ميانداري اصلاحطلبان در دو انتخابات شوراهاي سوم و مجلس هشتم، ارتباط بهتري با نيروهاي اصلي جريان اصلاحي و احزاب محوري اصلاحطلب پيدا كرده و «حزبنوازتر» شده؛ پس از تجربة دولت نهم، وجهة ديني خود و دولتش بهبود يافته و در نظر مراجع تقليد و ايرانيان مذهبي و سنتي از اتهام دينستيزي تبرئه شده؛ در تدبير امور كشور قدر كارشناسان و تكنوكراتهاي توانمند در نظرش افزونتر از روشنفكران شده؛ به بركت 12 سال تماس نزديك، از مقام رهبري و شخصيتهاي سياسي قدرتمند كشور شناخت شخصي بيشتري پيدا كرده و با قلق سياستورزي در جمهوري اسلامي آشناتر شده؛ و كارنامة رياست جمهوري هشتسالهاش در مقايسه با عملكرد ضعيف و سوء مديريت دولت نهم جلوة بيشتري يافته و ارزش دستاوردها و ناكردههايش را در نظر ناراضيانِ پيشين افزونتر كردهاست.
2- بهرهگيري از واپسين سالهاي نشاط سياسي خاتمي: بيشترين بهرهوري، نشاط و توانِ رهبران سياسي معمولاً در فاصلة 50 تا 70 سالگي آنهااست. سال آينده، خاتمي 66 ساله ميشود. از كارآمدترين سالهاي عمر سياسي او كه شناختهشدهترين و محبوبترين اصلاحطلب ايراني و مهمترين سرماية اصلاحطلبان است چند سالي بيشتر باقي نمانده و بهترين شيوه براي بهرهبردن از اين سرماية بيبديل، ورود به دولت با او است. با عنايت به محدوديت سرمايههاي اصلاحطلبان بايد از تك تك سالهاي اوج كارايي سياسي خاتمي بيشترين بهره را در بهترين جايگاه – رياست جمهوري دهم – برد. اگر اصلاحطلبان اين سرمايه را همچنان بخوابانند شايد به دلايل زير هيچگاه نتوانند آن را به كار گيرند و بلكه از هزينهكردن ديگر سرمايههاي خود و سرمايهاندوزيهاي بعدي بازبمانند.
3- كاهش تعداد نامزدها: به نظر ميرسد كه يكي از مشكلات اصلاحطلبان در انتخابات پيش رو تكثر نامزدهاي حمايتشده توسط افراد، احزاب و گروههاي مختلف اصلاحطلب است. نامزديِ خاتمي بهترين راه براي پيشگيري از اين مشكل و جلوگيري از ثبت نام چهرههاي متعدد اصلاحطلب است. او تنها كسي است كه تاكنون همة نامزدهاي خودخوانده و حزبخواندة اصلاحطلب (به استثناي نامزد احتمالي حزب اعتماد ملي) وعده دادهاند كه به نفعش كنار خواهند كشيد و بسياري ديگر نيز با حضور او پا پيش نخواهند نهاد. نامزد شدن در غيابِ خاتمي شايد براي برخي اصلاحطلبان باعث ترفيع جايگاه و منزلت شود (حتي اگر رأي نياورند) اما نامزد شدن در كنار خاتمي بيشتر ماية فرسايش اعتبار سياسي است. از اين رو، حضور خاتمي از تعداد نامزدها ميكاهد. عدم حضور او اما ميدان را براي حضور نامزدهاي متعدد كه شايد عرصه را به نفع يكديگر واگذار نكنند خالي ميكند و احتمالاً نتيجهاي تلختر از انتخابات سال 84 را رقم ميزند. ثبت نام چند کانديدا از سوي اصلاحطلبان در انتخابات رياست جمهوري آينده پيش از آنکه همچون انتخابات سال 84 موجب تفرقه و شكستن آراء شود، احتمال ردصلاحيت كمهزينهترِ نامزدهاي محبوبتر و جديتر اصلاحطلب را افزايش ميدهد و مسير پيروزي نامزد(هاي) اصولگرايان را هموار ميكند.
4- فراهم شدن زمينة اجماع: حضور خاتمي علاوه بر كاهش نامزدهايي كه ثبت نام ميكنند، زمينه را براي اجماع اصلاحطلبان فراهم ميسازد؛ اجماعي كه فقدانش به شكست پرهزينة آنها در نهمين دورة انتخابات رياست جمهوري انجاميد. اجماع بر سر ديگر نامزدهاي احتمالي (كروبي، نجفي، عارف، عبدالله نوري، كمالي، محمد هاشمي، روحاني، محتشميپور، جهانگيري، زنگنه، محمدرضا خاتمي و ديگر كانديداهاي جديد) محال يا بعيد و دشوار به نظر ميرسد. تاكنون باسابقهترين و پرنفوذترين احزاب اصلاحطلب (سازمان مجاهدين انقلاب، جبهه مشاركت، حزب كارگزاران و مجمع روحانيون مبارز) حمايت خود را از نامزدي خاتمي علني كردهاند. در صورت ثبت نام خاتمي، نامزد حزب اعتماد ملي نيز احتمالاً در نهايت به نفع او كنار خواهد كشيد و زمينه براي اجماع و ائتلاف صددرصدي اصلاحطلبان فراهم خواهد شد.
5- احتمال بالاي تأييد صلاحيت خاتمي: از ميان كانديداهايي كه به نظر ميرسد رأي بالاتري دارند، خاتمي بيشترين احتمال تأييد صلاحيت را دارد، چراكه حذف نامزدي كه هشت سال رياست جمهوري اسلامي ايران را بر عهده داشتهاست هزينة بالايي دارد و بسيار بعيد به نظر ميرسد. اگر همة احزاب، گروهها و رهبران اصلاحطلب از خاتمي حمايت كنند و پيشاپيش قاطعانه اعلام نمايند كه تنها نامزدشان او است و بدون او از حضور در انتخابات معذور خواهند بود، هم اقتدارگرايان از فشار براي منصرف كردن خاتمي از كانديداتوري ميكاهند (تا ضمن افزايش مشاركت مردم، از مشروعيت ناشي از شركت اصلاحطلبان در انتخابات بهره ببرند) و هم احتمال رد صلاحيت خاتمي بسيار كاهش مييابد. پارهاي از فعالين اصلاحطلب (از جمله محمدرضا خاتمي، بهزاد نبوي، محمدعلي نجفي، سعيد حجاريان و مصطفي تاجزاده) از «حضور مشروط» در انتخابات دفاع كردهاند و تأييد صلاحيت نامزد مورد اجماع اين جريان و فراهم شدن حداقلهاي انتخابات آزاد و سالم را از جمله شروط لازم اصلاحطلبان براي شركت در انتخابات برشمردهاند. به باور نگارنده تنها با حضور خاتمي است كه اصلاحطلبان ميتوانند در صورت عدم تحقق شروط فوق به طور موفقيتآميزي مقاومت نمايند و مجريان و ناظران انتخابات را به تضمين انتخابات سالم وادار سازند. به عبارت ديگر، در پيش گرفتن سياست نيكوي «حضورِ مشروط» تنها با آمدن خاتمي موفق خواهد بود و به منافع كشور و جريان اصلاحي ضربه نخواهد زد. قدرت چانهزني اصلاحطلبان در برابر حذف خاتمي بيشتر از حذف ديگر نامزدهاي اين جريان است و امكانات موجود، شرايطِ مقاومتِ موفقيتآميز در برابر رد صلاحيت خاتمي يا تخلفات گسترده عليه او را فراهم كردهاست، چراكه: خاتمي پايگاه اجتماعي قوياي دارد و فشار اجتماعي ناشي از رد صلاحيتش بالا خواهد بود؛ منزلت ويژهاي در عرصة بينالمللي دارد و حذفش از گردونة رقابتها، نادموكراتهاي ايران را در محذورات بيشتري قرار ميدهد و به ميزان بيشتري به زيان وجهة دموكراتيك نظام در اين شرايط نامناسب بينالمللي تمام ميشود؛ بسياري از مراجع تقليد و بزرگان اصولگرا نيز به مخالفت با ردصلاحيت احتمالياش خواهند پرداخت؛ و اصلاحطلبان براي مقاومت در برابر حذف او امكان بيشتري براي بسيج نخبگان و افزايش فشار سياسي، تبليغاتي و اجتماعي به اقتدارگرايان دارند. در مقابل، جريان اصلاحي امكانات كافي براي مقاومتِ موفقيتآميز در برابر حذف ديگر نامزدهاي احتمالي (از جمله عبدالله نوري) را ندارد و احتمال رد صلاحيت آنها حتي در صورت حمايت همة احزاب اصلاحطلب بسيار بالا است. به عبارت ديگر در پيش گرفتن سياست «حضور مشروط» در انتخابات با نامزدي غير از خاتمي ممكن است به قيمت «حذف»شدن كاملِ اصلاحطلبان از گردونة رقابت تمام شود و كشور را در چشماندازي چندساله با مخاطرات جدي اقتصادي، امنيتي و سياسي مواجه كند. افرادي مانند عبدالله نوري، محمدرضا خاتمي، بهزاد نبوي، محسن صفايي فراهاني، مصطفي معين و غلامحسين كرباسچي كه خوشنام، توانا و محبوباند ولي احتمال تأييد صلاحيت كمي دارند ميتوانند به عنوان معاون اول خاتمي يا وزراي ارشد او در جلب درصد بيشتري از جمعيت خاموش، افزايش آراء خاتمي و تقويت كابينهاش مؤثر واقع شوند. در صورت پيروزي خاتمي در انتخابات 88 و عادلانهتر شدن شرايط رقابت رياست جمهوري در سال 1392، شايد پارهاي از اين شخصيتها بتوانند به عنوان نامزد اصلاحطلبان در رقابتي آزادتر و سالمتر پيروز شوند.
6- وجود قرائن و شواهد متعدد در تأييد محبوبيت بالاي خاتمي: قرائن و شواهد موجود نشان ميدهد كه خاتمي در ميان همة نامزدهاي مطرح فعلي كه احتمال تأييد صلاحيتشان ميرود (و حتي ميان نامزدهايي كه احتمالاً تأييد صلاحيت نميشوند) بالاترين رأي را دارد و هنوز محبوبترين اصلاحطلب ايراني در داخل و خارج كشور است: خاتمي تنها رئيسجمهور ايران است كه براي دورة دوم رياستجمهورياش بيش از دور اول (كه آن هم خيرهكننده بود) رأي آورد (21 ميليون و 659 هزار)؛ براساس آخرين نظرسنجيها (از نظرسنجيهاي محرمانه و غيرمحرمانه و علميِ ايسپا و نهادهاي دولتي و مؤسسات پژوهشي داخلي و خارجي گرفته تا نظرسنجيهاي محدودترِ نشرياتي چون چلچراغ و سايتهاي اصلاحطلب و حتي اصولگرا همچون عصر ايران) محبوبترين سياستمدار ايراني و نامزد مطرح است و با نفرات بعدي فاصلة فاحشي دارد؛ سفرهاي داخلياش در دوران پس از رياست جمهوري بدون تبليغات مورد استقبال گستردة مردم قرار ميگيرد؛ ديدارش از نمايشگاه كتاب سال 87 به علت ازدحام شگفتانگيز جمعيت ناتمام ميماند؛ حضورش در دانشگاه تهران در 16 آذر 86 مورد استقبال كمسابقة چندهزار دانشجوي «سابقاً ناراضي» و «هماكنون حامي» قرار ميگيرد؛ در سال 87 مخاطب نامههاي صدها وبلاگنويس «سابقاً منتقد» و «هماكنون هواخواه» واقع ميشود؛ در مسابقة پيامكي سيما در سال 86 براي انتخاب مرد سال ايران بالاترين رأي را ميآورد (گرچه نتيجهاش به دلايل واضح اعلام عمومي نميشود)؛ ديدار عمومياش در اسلامشهر چند روز پيش از انتخابات مجلس هشتم به تغيير معنادار و چشمگير موازنة آراء از محافظهكاران به اصلاحطلبان ميانجامد و حضورش در هر جمع و محفلي (از اعياد و وفيات مذهبي و كنگرههاي سياسي تا همايشهاي علمي و جشنهاي چلچراغي) واكنشهاي عاطفي و گرم كمنظيري را برميانگيزد. حتي برخي بر اساس مشاهدات شخصي خود معتقدند محبوبيت خاتمي به علت عملكرد ضعيف و سوء مديريت دولت نهم از گذشته نيز بيشتر شدهاست. از سال 80 تاكنون نيز چندين ميليون جوان به واجدين حق رأي پيوستهاند و محبوبيت خاتمي در ميان اين جواناني كه دوم خرداد را در دبستان تجربه كرده بودند قاعدتاً بيشتر از ديگر اصلاحطلبان و محافظهكاران است. به علاوه، خاتمي احتمالاً تنها «سيد» انتخابات دهم و به لحاظ ويژگيهاي ظاهري جذابترين نامزد انتخابات خواهد بود كه تجربة نشان دادهاست در افزايش رأي هر نامزدي در ايران مؤثر است (قاليباف نيز به احتمال زياد در صورت حضور خاتمي از نامزدي در انتخابات منصرف خواهد شد). محبوبيت خاتمي تاكنون دوبار در انتخاباتهاي پيشين آزموده شده و آنقدر بالا بوده كه حتي اگر كاهش يافته باشد هنوز بسيار قابل توجه و بيش از هر اصلاحطلب ديگري است. با اين وجود و برخلاف قرائن شايان توجهي كه ذكر شدند، تعدادي از منتقدان حضور خاتمي (همچون عباس عبدي و احمد زيدآبادي) بدون ذكر هيچ شاهدي از رأي نداشتن خاتمي سخن ميگويند! اين منتقدان هيچگاه نميگويند كدام اصلاحطلبي كه مورد اجماع قرار ميگيرد و رد صلاحيت نميشود از خاتمي رأي بيشتري دارد. قرائن موجود حاكي از آن است كه احتمال پيروزي چشمگير خاتمي در مرحلة اول انتخابات بالا است، اما در بدترين حالت نيز ميتوان اطمينان داشت كه او حداقل به مرحلة دوم انتخابات راه مييابد و در فضاي دو قطبي مرحلة دوم نيز به احتمال بسيار زياد پيروز ميدان انتخابات خواهد بود. اصلِ پيروزي خاتمي در رقابتي نسبتاً سالم قطعي به نظر ميرسد، گرچه ميتوان بر سر ميزان فاصلة رأي خاتمي با نفر دوم در انتخابات با ديگر تحليلگران اختلاف نظر داشت. در طول يك سال آينده، عواملي همچون ارائة برنامههاي انتخاباتي قوي و جذاب، تشكيل زودتر ستاد تبليغاتي براي ورود سريعتر به ميدان و تلاش زودهنگامتر براي اقناع بيتفاوتان سياسي و آب كردن يخهاي ذهني و عيني فضاي انتخاباتي، معرفي معاون اول و وزرايي توانا و رأيآور، انتخاب مديراني لايق، خوشفكر و پرانرژي براي ستاد تبليغاتي، همراهي و حمايت جدي ديگر اصلاحطلبان، سخن نگفتن از تحريم و هر چه بر سرماي فضا ميافزايد، و انتخاب شعارها و روشهاي تبليغاتي هوشمندانه، خلاقانه و موجساز ميتواند فاصلة رأي خاتمي با نفر دوم را در انتخابات افزايش دهد.
7- بهرهگيري از رأي مخصوص شخص خاتمي: تجربة چند انتخابات گذشته گوياي اين واقعيت است كه بخشي از رأي خاتمي به جذابيتهاي شخصيتي و ويژگيهاي منحصر به فرد او برميگردد، نه به حمايت احزاب و شخصيتهاي اصلاحطلب. اين جذابيتهاي شخصي از خوشسيمايي و خوشپوشي تا سيادت، خوشسخني، فرهيختگي، آشنايي با انديشة ديني و مدرن، صبوري، متانت، سابقة كاري ارزشمند و شخصيت كاريزماتيك را در بر ميگيرد. شواهد متعددي از اين ظرفيت ويژة شخصيت خاتمي حكايت ميكند: در انتخابات مجلس ششم و شوراي شهر اول (موفقترين انتخاباتهاي غيررياست جمهوريِ اصلاحطلبان) مجموع آراء پُررأيترين نامزدهاي اصلاحطلبِ هر حوزه در سراسر كشور كمتر از 22 ميليون (رأي خاتمي در سال 80) بود. مصطفي معين با حمايت سه حزب محوري اصلاحطلب (مشاركت، مجاهدين انقلاب و نهضت آزادي) تنها موفق به جذب 4 ميليون رأي شد و هاشمي رفسنجاني در مرحله دوم با حمايت تمام احزاب، نيروها و چهرههاي ميانهرو و اصلاحطلب و نخبگان فرهنگي، هنري و علمي كشور تنها 10 ميليون رأي آورد. خاتمي در سال 80 در شرايطي قريب به 22 ميليون رأي را از آن خود كرد كه تنها يكسال پس از آن اصلاحطلبان در انتخابات شوراهاي دوم شكست سنگيني خوردند. به باور نگارنده، اگر كانديداي اصلاحطلبان در انتخابات رياست جمهوري 80، خاتمي نبود (مثلاً كانديداهاي چهارگانة اصلاحطلبان در سال 84 در سال 80 به جاي او نامزد ميشدند) هيچ معلوم نيست كه نتايج انتخابات چندان بهتر از سال 84 و انتخابات شوراهاي دوم ميشد. به تعبيري شايد بتوان گفت كه بخشي از رأي خاتمي تابع محبوبيت نيروهاي اصلاحطلب نيست و تنها با حضور خاتمي ميتوان از چند ميليون راي اضافي متعلق به شخص او به نفع اصلاحات بهره برد. مقايسة رأي چشمگير برادر خاتمي با رأي ديگر اصلاحطلبان و خواهر احمدينژاد در تهران نيز از محبوبيت خاص نام خاتمي خبر ميدهد. رأي ويژة خاتمي تنها با آمدن خود او به سبد اصلاحطلبان ريخته ميشود نه با استفاده از عكسش در پوستر ديگر نامزدهاي اصلاحطلب. فراموش نكنيم كه ايران جامعهاي است كه در آن صدا و سيما، بسيج دانشجويي، انجمنهاي اسلامي دانشجويان و نهضت آزادي همه عليرغم مرامهاي متفاوتشان، از عكس و نام امام خميني، دكتر شريعتي و دكتر چمران استفاده ميكنند و از محبوبيت آنها در راستاي اهداف كاملاً متفاوت بهره ميبرند. در نتيجه، مردم نسبت به معناي استفاده از عكس و نام چهرههاي ملي «بياعتماد» شدهاند. بسياري از ايرانيان تنها خود خاتمي را باور ميكنند، نه عكس و حمايت منسوب به او را.
8- جلب آراء درصد بيشتري از بيتفاوتان و تحريميان: خاتمي در انتخابات 76 و 80 ظرفيت ويژهاي براي جلب آراء ايرانيان خاموش از خود نشان داد. حضور چهرة شاخص، شناختهشده و چالشبرانگيزي چون او در انتخابات 88 بر گرماي فضاي انتخاباتي و رونق بحثهاي سياسي در عرصة عمومي و در ميان مردم ميافزايد (ولو به ميزاني كمتر از سالهاي 76 و 80) و درصد افزونتري از بيتفاوتانِ سياسي و تحريميان را به پاي صندوقهاي راي ميكشاند. تجربة انتخاباتهاي 12 سال گذشته نشان داده كه گرماي فضاي انتخابات و مشاركت بيشتر مردم به نفع اصلاحطلبان تمام شدهاست.
9- احترام به خرد جمعي اصلاحطلبان: سرماية اعتبار و محبوبيت داخلي و بينالملليِ خاتمي آسان و ارزان به دست نيامده و نمادِ اصلاحات شدنِ او تنها با كوشش و تواناييهاي شخصياش حاصل نشدهاست. به تعبيري ديگر سرماية خاتمي تنها از آن خود او نيست و مخصوصاً اصلاحطلباني كه براي اصلاحات هزينه دادهاند در اين سرمايه كه در حساب خاتمي است سهم دارند. از اين رو شايسته است كه خرد جمعي اصلاحطلبان در تصميم خاتمي براي آمدن يا نيامدن نقشي تعيينكننده داشته باشد. تاكنون مهمترين احزاب (مشاركت، كارگزاران، مجمع روحانيون و سازمان مجاهدين) و جمعي از رهبران اصلاحطلب از كانديداتوري وي حمايت كردهاند و روز به روز بر تعداد گروهها و نخبگان حامي او افزوده ميشود. احترام واقعي خاتمي به خرد جمعي اصلاحطلبان تنها با نامزدي او براي انتخابات اثبات خواهد شد.
10- تخريبناپذيري نسبي خاتمي: خاتمي در مقايسه با ديگر كانديداهاي مطرح، در ايام تبليغات انتخاباتي در مقابل تخريب، تبليغات منفي و جنگ روانيِ مخالفان مصونتر است، چراكه: نقطه ضعف اقتصادي و اخلاقي ندارد؛ خانوادة پاكيزهاي دارد؛ درميان تودة مردم به انساني شريف و اخلاقي (و لو غيرقاطع و فرصتسوز) شناخته شده؛ در ميان مراجع تقليد و بزرگان اصولگرا مورد احترام است؛ حتي در بدنة محافظهكاران و سپاه نيز محترم است و پايگاه دارد؛ برچسبهاي «تندرو»، «غيرمتدين»، «غيرخودي»، «جاهطلب»، «مردمفريب»، «فاسد» و «ناسالم» به او نميچسبد؛ و پس از چهار سال كه مردم اثرات ملموس سوء مديريت دولت نهم و تفاوتهاي فاحش آن با دولت خاتمي را ديدهاند، برچسبهاي «با بقيهشان فرقي نميكند»، «كاري نكرده» و «ناتوان» نيز كمتر به به او ميچسبد. از آنجا كه موتور پرقدرت تخريب دولت پنهان معمولاً عليه نامزدهاي اصلاحگرا (مثل هاشمي در انتخابات سال 84) به كار ميافتد، اين مصونيت نسبيِ خاتمي امتياز بزرگي است. تجربة انتخابات 76 و 80 نيز مؤيد آن است كه خاتمي چندان «تخريبپذير» نيست.
11- دوقطبيتر شدن انتخابات با آمدن خاتمي: احتمال دو قطبيتر شدن انتخابات با حضور خاتمي افزايش مييابد، چراكه آمدن او ديگر اصلاحطلبان را از ورود به رقابت منصرف ميكند و اصولگرايان را از ترس شكست در برابر خاتمي اجباراً و به طور دستوري پشت سر يكي از نامزدهايشان متحد ميسازد. اتحاد اصولگرايان به علت آمدن خاتمي شكل ميگيرد نه وجود نداشتن اختلاف ميانشان. در اين شرايط، به احتمال زياد «تكنامزد» اصولگرايان احمدينژاد خواهد بود، زيرا ديگر نامزدهاي محافظهكار قاعدتاً حاضر به رقابت با حريف قدرتمندي چون خاتمي نخواهند شد و به نظر ميرسد ارادة دولت پنهان نيز بر حمايت از احمدينژاد تعلق خواهد گرفت و اصولگرايان منتقد دولت هم به ناچار و با اكراه در برابر خاتمي از او حمايت خواهند كرد. احمدينژاد رقيب بسيار خوبي براي خاتمي است و فضاي دو قطبي انتخابات به نفع اصلاحطلبان تمام خواهد شد، چراكه: كانديداهاي ميانهرو (از جنس روحاني) و نامزدهاي معقولتر و عملگراترِ اصولگرايان (همچون قاليباف، ولايتي و لاريجاني) از گردونة رقابت خارج خواهند شد و بخش اعظم رأي طبقة متوسط شهري به خاتمي خواهد رسيد؛ بسياري از ميانهروها و حاميان بالقوة اصولگرايانِ معتدلتر در انتخاب ميان خاتمي و احمدينژاد به خاتمي رأي خواهند داد؛ نخبگان فرهنگي، هنري، علمي و اقتصادي كشور به طور يكدست به حمايت از خاتمي برخواهند خواست؛ حمايت اصولگرايان سنتي، مراجع تقليد، علما و بزرگان محافظهكار از احمدينژاد (در مقايسه با امثال لاريجاني، ولايتي، حدادعادل و قاليباف) به علل عاطفي و به دليل نقدهايي كه به كارنامة احمدينژاد دارند چندان قوي نخواهد بود و احتمالاً همچون مرحلة دوم انتخابات سال 84 گروهي از اين بزرگان، سياست سكوت را در پيش خواهند گرفت؛ نقاط ضعف خاتمي در برابر احمدينژاد رنگ خواهند باخت و جلوة نقاط قوت او در برابر احمدينژاد بيشتر خواهد شد؛ تقابل شديد ميان خاتمي و احمدينژاد و امكان مقايسة ملموس دوران كشورداريِ هر يك توسط تمام ايرانيان، ارزش و تأثيرگذاري هر رأي در زندگي روزمره و سرنوشت كشور را در نظر ايرانيان بيشتر ميكند و جمعيت خاموش بيشتري را به پاي صندوقهاي رأي ميكشاند؛ رأي منفيِ احمدينژاد بسيار بيشتر از رأي منفيِ خاتمي است و به همين دليل خاتمي ميتواند چندين ميليون رأي را كه نه براي او كه ضد احمدينژاد است جذب كند. اما در صورت نيامدن خاتمي فضا نه «دوقطبي» كه «طيفي» خواهد شد و اصلاحطلبان از مزاياي فوق محروم ميشوند.
12- تقليل ميزان تخلفات انتخاباتي و كاهش اثرگذاري آن بر نتيجة انتخابات: به نظر ميرسد مهمترين مشكل پيش روي اصلاحطلبان در دهمين دورة انتخابات رياست جمهوري، تخلفات، تقلب و «بداخلاقي»هاي انتخاباتي خواهد بود. از آنجا كه حل كامل اين مشكل از عهدة اصلاحطلبان خارج است، بايد اختلاف رأي نامزد اصلاحطلبان تا حد ممكن با ديگران بيشتر باشد تا تخلفات احتمالي تأثيري در نتيجة انتخابات نگذارند. شواهد موجود نشان ميدهد كه حاشية امن رأي خاتمي بيشتر از ديگر نامزدهاي احتمالي اصلاحطلبان است. رأي بالاي خاتمي ضمن كماثرتر كردن تخلفات سازمانيافته، قدرت چانهزني اصلاحطلبان را نيز پس از پيروزي در انتخابات افزايش ميدهد. اما ديگر نامزدهاي اصلاحطلب حتي اگر در انتخاباتي كاملاً آزاد ميتوانستند پيروز شوند، به دليل اختلاف كمتر آراءشان با نامزدهاي اصولگرا در برابر تخلفات انتخاباتي آسيبپذيرترند و بر فرض پيروزي نيز به دليل چشمگير نبودنِ رأيشان، قدرت چانهزني كمتري پس از تصاحب قدرت خواهند داشت. آمدن خاتمي علاوه بر خنثي كردن اثر تخلفات به دليل تعداد بالاي رأي وي، به چند دليل نيز ميزان تقلبات را كاهش خواهد داد: اولاً، چنانچه گفته شد با حضور او فضا دوقطبي ميشود و تقلب دشوارتر ميگردد زيرا نظارت بر سلامت انتخابات دوقطبي آسانتر از چندقطبي است؛ ثانياً، آمدن خاتمي موجب ميشود حاميان اصلاحطلب بيشتري براي نظارت بر صندوقها داوطلب شوند و با انگيزه و توان بيشتري در حفظ سلامت انتخابات بكوشند؛ ثالثاً، منزلت خاتمي نزد پارهاي از بزرگان سياسي و دينيِ اصولگرا باعث ميشود اين شخصيتها، مجريان و ناظران را به حفظ سلامت انتخابات ترغيب كنند؛ و رابعاً، اعتبار و احترام خاتمي نزد فرماندهان سپاه و خانوادههايشان و بخشي از بدنة بسيج، سپاه و دستگاههاي اجرايي و نظارتي موجب ميشود در برابر تخلفات سازمانيافته و غيرسازمانيافته مقاومت بيشتري از درون صورت گيرد.
13- افزايش كمكهاي مالي و انساني به ستاد انتخاباتي اصلاحطلبان: به نظر ميرسد خاتمي به دليل جذابيتهاي شخصيتي، محبوبيت ويژه و چهرة كاريزماتيكاش ظرفيت بيشتري براي جذب كمكهاي مالي و انساني براي ستادهاي تبليغاتيِ اصلاحطلبان در اننخابات رياست جمهوري دارد. با آمدن خاتمي، داوطلبان بيشتري به همكاري با ستادهاي تبليغاتي اصلاحطلبان خواهند پرداخت؛ ايرانيان بيشتري در داخل و خارج كشور حاضر به حمايت اقتصادي از ستاد تبليغاتي آنها خواهند شد؛ حاميان افرونتري منازل، دفاتر و ساير امكانات فيزيكي خود را در اختيار اصلاحطلبان قرار خواهند داد و فعالين ستاد تبليغات براي وقتگذاري بيشتر و كيفيتر انگيزة مضاعفي خواهند داشت. مقايسة امكانات مردمي ستادهاي خاتمي در انتخاباتهاي سال 76 و 80 با ستادهاي چهارگانة اصلاحطلبان در سال 84، شاهد گويايي بر ظرفيت ويژة خاتمي در جلب حمايتهاي مردمي بيشتر است. شايد محبوبيت خاتمي كاهش يافته باشد اما تعداد ايرانياني كه او را به طور ويژهاي «دوست دارند» و حاضرند از وقت و مال و امكانات خود براي او مايه بگذارند هنوز از تعداد حاميان جدي هر اصلاحطلب ديگري بيشتر است. ضعف شديد اقتصادي اصلاحطلبان، تبليغات ضعيفشان در انتخابات سال 84 و منابع عظيم رانتيِ نادموكراتهاي مخالف او ارزش اين كمكهاي اقتصادي و انساني افزونتر را دوچندان ميكند.
14- كاهش هزينههاي ستاد انتخاباتي اصلاحطلبان: حضور خاتمي علاوه بر افزايش كمكهاي مالي و انساني به ستاد تبليغاتي اصلاحطلبان، هزينههاي اين ستاد را نيز كاهش ميدهد، چراكه چهره و مواضع خاتمي در دورافتادهترين نقاط كشور نيز شناخته شدهاست و احتياج به شناساندن ندارد. سخنان و عملكرد احمدينژاد نيز براي بخشي از جامعه به منزلة تبليغاتي چهارساله و رايگان براي ستاد تبليغات خاتمي عمل كردهاست. در چنين فضايي، بخش عمدة امكانات ستاد خاتمي ميتواند به جاي شناساندن او، صرف اقناع و جذب ايرانياني شود كه او را ميشناسند ولي يا بيتفاوت و تحريمياند يا به ديگران رأي ميدهند. اما ديگر نامزدهاي احتمالي براي بخش وسيعي از جامعة ايران ناشناختهاند و امكانات محدود ستادهاي تبليغاتيشان تنها بايد صرف شناساندن آنها به درصد بيشتري از ايرانيان شود؛ مسألهاي كه بر دلايل شكست مصطفي معين در انتخابات خرداد 84 افزود. نبايد فراموش كرد كه اقتدارگرايان از امكانات مشروع و نامشروع بسيار گستردهاي براي تبليغات انتخاباتي برخوردارند و اصلاحطلبان توان اين را ندارند كه در اين وانفساي فقرِ اقتصادي و رسانهاي از امتيازِ بزرگ شناختهشده بودنِ خاتمي چشمپوشي كنند.
15- بهرهگيري از آخرين سالهاي كاري مديران نسل اول اصلاحطلبان و تربيت نسل جديد مديران اصلاحطلب: بيشترِ فعالان و مديران اصلاحطلب هماكنون در آخرين سالهاي شكوفايي و بهرهوري خود قرار دارند. در طول سي سال گذشته براي تربيت، تجربهاندوزي مديريتي، تغييرات فكري و پختهشدنِ اين جوانان انقلابي 57 هزينههاي زيادي دادهشده است. مبارزات سياسي پيش از انقلاب، انقلاب اسلامي، جنگ، سالها آزمون و خطا و آموزش در حين مديريت اجرايي، حداقل 16 سال ميانداري براي توسعة اقتصادي، فرهنگي و سياسي، پنج شكست پي در پيِ انتخاباتي پس از سال 81، و تلخي تجربة دولت نهم، مجموعة نيروها و مديران اصلاحطلب را به اوج توانايي، پختگي و بصيرت سياسي خود رسانده است. عمدة اين نيروها اما در بازة سني 50 تا 60 سالگي قرار دارند و تنها چند سال از نشاط سياسي و مديريتيشان باقي است و تا بازنشستگيشان فرصت زيادي نمانده. نسل اول اصلاحطلبان واپسين سالهاي عمر مفيد سياسي خود را ميگذرانند و براي بهره بردن از تتمة اين نسل از مديران كه به هزينة گزافي تربيت شدهاند نميتوان تا انتخابات 1392 صبر كرد. شايد رهبران سياسي بتوانند تا پس از هفتاد سالگي در قدرت حضور داشته باشند اما بدنة دولت بايد زير سن بازنشستگي باشد. اكثر وزرا، سفرا، استانداران، مشاوران و مديران ارشد دولتهاي هاشمي و خاتمي و اعضاي شوراي مركزي احزاب مشاركت، مجاهدين انقلاب، كارگزاران، روحانيون مبارز و اعتماد ملي يا بازنشسته شدهاند و يا در آستانة بازنشستگياند. از سويي ديگر، متأسفانه اصلاحطلبان هنوز نسل جديدي تربيت نكردهاند و براي پختهشدن نخبگان مديريتي نسل بعد و جوانان احزاب اصلاحطلب نيز حداقل يك الي دو دورة رياست جمهوري ديگر وقت لازم است، آن هم در شرايطي كه اصلاحطلبان در قدرت باشند و به اين امر اهتمام بورزند. تنها با آمدن خاتمي است كه ممكن است اصلاحطلبان به دولت بازگردند و ضمن استفاده از كارآمدترين سالهاي مديران نسل انقلاب، به تربيت نسل جديد اصلاحطلبان و مديران شايستة كشور بپردازند. البته اهتمام اصلاحطلبان به تربيت و شناساندن «جانشينهاي خاتمي» در طول سالهاي رياست جمهوري احتمالي او بايد بسيار بيش از پيش باشد تا آنان را در انتخاباتهاي بعدي به وضع امروز دچار نكند.
16- نزديكي خاتمي به مركز ثقل اصلاحطلبان: خاتمي نسبت به نامزدهاي احتمالي ديگر به مركز ثقل نيروهاي اصلاحطلب نزديكتر است و اين جايگاه امكانات زيادي را در اختيار او قرار ميدهد. او برآيند و ميانگينِ «جبهة مشاركت و روحانيون مبارز»، «عليجاني و عليخاني»، «سحرخيز و ميرحسين موسوي»، «حجاريان و عارف»، «بهزاد نبوي و ابراهيم يزدي»، «كديور و منتجبنيا»، «سحابي و مرعشي»، «تاجزاده و تابش» و «عبدالله نوري و دعايي» است. به دليل همين موقعيت ويژه، خاتمي اين امكان و ظرفيت را دارد كه از نيروها و توانِ طيف وسيعتري از اصلاحطلبان در كابينه و دولت و يا حلقة مشاوران خود استفاده كند. ديگر نامزدهاي احتمالي به يكي از قطبهاي كارگزاران، مشاركت/مجاهدين و اعتمادملي نزديكترند و احتمالاً در دولت خود توازنهاي تكنوكرات-سياسي، فكري-اجرايي، روحاني-مكلا، جوان-پير و پيشرو-معتدل را كمتر رعايت ميكنند و حلقة كوچكتري از اصلاحطلبان را راضي نگاه ميدارند. ارتباط خاتمي با طيف گستردهتري از اصلاحطلبان در تعديل مواضع او و انتخاب سرعت مناسب نيز نقش تعيينكنندهاي دارد. شايد بتوان مدعي شد كه در انتخابات گذشته نيز ميانگينِ «معين-هاشمي-كروبي-مهرعليزاده»، مواضعِ خاتمي بود. در صورت نيامدن خاتمي و آمدن ديگر نامزدها احتمالاً به مرور شكاف ميان اصلاحطلبان پيشرو، ميانهرو و كندرو بيشتر ميشود و قدرت و انسجام جبهة اصلاحات كاهش مييابد. تا زماني كه احزاب اصلاحطلب به تنهايي امكان شكست اصولگرايان و تماميتخواهان را ندارند، بايد به طور جبههاي و يكپارچه در انتخابات و عرصة سياسي كشور حضور يابند و اين انسجام با نيامدن خاتمي شكننده و ضعيف ميشود.
17- همراهتر كردن ايرانيان مذهبي و سنتي با دموكراسي و توسعه و جلوگيري از دوقطبيشدن جامعه: يكي از قابليتهاي مهم و بسيار ارزشمند خاتمي، قدرت او در جذب حاميان پيشينِ محافظهكاران و كاهش ترس مذهبيهاي سنتي و محافظهكار از توسعه و دموكراسي است. عليرغم افزايش واجدين شرايط، تعداد مطلق شركتكنندگان در انتخابات 80 (28 ميليون) از انتخابات 76 (29 ميليون) كمتر بود، يعني بر جمعيت بيتفاوتان و تحريميان افزوده شدهبود و برخي از كساني كه در سال 76 به خاتمي رأي داده بودند در انتخابات 80 شركت نكردند (كه البته در انتخاباتهاي دومين دوره طبيعي است)، اما باز هم تعداد مطلق رأي خاتمي در سال 80 نسبت به سال 76 قريب به دو ميليون افزايش يافت (از 20 ميليون و 78 هزار به 21 ميليون و 659 هزار). اين بدان معنا است كه چند ميليون از كساني كه در سال 76 به نامزدهاي محافظهكاران رأي داده بودند، در سال 80 به جمع حاميان خاتمي پيوستند. همراه كردن كسر بزرگتري از قشر سنتي و مذهبيتر ايران با توسعة سياسي، اقتصادي و فرهنگي كه از خاتمي بيش از ديگران بر ميآيد (به دليل اعتدال، زبان نرم، سيادت، ادب، روحانيبودن و جاذبههاي شخصيتياش) مسير گذار ايران به جامعهاي توسعهيافته و دموكراتيك را هموارتر ميكند. با انتخاب خاتمي اين اقشار چهار سال ديگر در معرض گفتمان دموكراتيك قرار ميگيرند و گوششان به نواي اسلام رحماني، عقلاني و سازگار با دموكراسي بيشتر خو ميكند. ادبيات خاتمي، ادبيات مورد استفادة بخشي از فعالين سياسي اصولگرا را نيز تحت تأثير قرار دادهاست و حضور مجدد او در قدرت تريبون مناسبي را براي ترويج بيشتر اين آموزهها در اختيارش قرار ميدهد. خاتمي به همراه اصلاحطلبان و روشنفكران مسلمان ايراني با امروزيتر كردن ذهنيت ايرانيان سنتي و دفاع تؤامان از تدين و دستاوردهاي نيكوي بشري، از دو قطبيشدنِ جامعة ايران جلوگيري ميكند و هويت اسلامي را در نظر ايرانيان نه در برابر دستاوردهاي انسان معاصر كه در كنار آن مينشاند. تجربة تعدادي از كشورهاي منطقه كه از آفات اين دوقطبيشدن براي دين و توسعة مدرن رنج بردهاند نشان ميدهد كه نبايد از اهميت جلوگيري از افزايش اين شكاف غافل شد. روشنفكران مسلمان و اصلاحطلبان ديندارِ ايراني همچون چسب و ملاط جامعة ايران عمل كردهاند و جامعهاي كه ميتوانست «دوقطبي» باشد را «طيفي» ساختهاند. با نيامدن خاتمي (و نتيجتاً گوشهنشيني بيشتر جريان اصلاحي و نوگراي ديني) اين چسب وا ميرود و به مرور تقابل مذهبي-سكولار، سنتي-مدرن، دموكرات-غيردموكرات و حامي نظام سياسي– مخالف نظام سياسي افزايش مييابد، هر دو سوي اين تقابلها در موضع خود افراطيتر ميشوند، «مدرنيته» و «دموكراسي» با محروميت از همراهي ايرانيان مذهبيتر صدمه ميبيند و «دين» در اذهان ايرانيان بيشتري در تقابل با مقتضيات عصر جديد قرار ميگيرد و تضعيف ميشود.
18- تحملپذيري خاتمي توسط دولت پنهان: تجربة هشت سال حضور خاتمي در دولت نشان داده است كه خلق نيك، روحيات، منش و خوي نرم او موجب شده است كه ضمن پيشبرد نسبي اهداف اصلاحي، توسط تماميتخواهان و دولت پنهان تحمل شود. ادبيات گفتگوييِ او اصولگرايان و سنتيها را كمتر ميهراساند و تحريك ميكند. اين شيوه و منش خاتمي شايد از سرعت اصلاحات بكاهد ولي تداوم آن را تضمين و از سركوب جريان اصلاحي و مقاومتِ بيشتر در برابر آن جلوگيري ميكند. مخالفان اصلاحات در برابر او كمتر موضع ميگيرند، سخنش را بيشتر و بهتر ميشوند و در نتيجه براي مقابله با او انگيزة كمتري پيدا ميكنند و حتي با پارهاي از مواضعش همراه ميشوند. ميتوان مدعي شد كه يكي از نقاط ضعف اصلاحطلبان پيشرو اين بود كه بر خلاف خاتمي، هاشمي و كروبي، زباني گزنده و محرك را به كار ميبردند و بر خلاف مشي اصلاحطلبانه با مقامات عالي كشور آنچنان كه بايد به گفتگو، تعامل و مذاكره در راستاي پيشبرد اهداف اصلاحي نميپرداختند. در صورت همراهي ديگر اصلاحطلبان، خاتمي اين توانايي را دارد كه اين بار به تعامل و مذاكرة بيشتري با مقامات عالي كشور بپردازد و به ميزان بيشتري اعتماد آنها را براي پيشبرد پارهاي اصلاحات فرهنگي، اقتصادي و سياسي جلب كند. يكي از نقاط ضعف خاتمي در طول رياست جمهوري هشتسالهاش عدم قاطعيت بيشتر و پارهاي از فرصتسوزيهاي او بود، اما هيچ كس مطمئن نيست كه اگر خاتمي اين ويژگي را نميداشت، همچنان تحمل ميشد. به تعبيري ديگر، شايد بدون اين نقطه ضعف خاتمي، وي پيش از پايان بردن دوران رياست جمهوري حذف و جريان اصلاحي بيرحمانه سركوب ميشد و ايران و ايرانيان از بركات همين هشت سال گشايش نسبي سياسي، فرهنگي و اقتصادي محروم ميشدند و در ازاي آن همچون چند سال گذشته هيچ به دست نميآورند. مقاومت دولت پنهان در برابر پيروزي خاتمي و اقدامات دولتش قطعاً بيشتر از گذشته خواهد بود، اما به هر حال تجربه نشان دادهاست كه خاتمي از نظر اقتدارگرايان ميتواند «تحملپذير» باشد و حذفش به دلايلي مطلوب يا ممكن نيست. نامزدهاي احتماليِ ديگر يا از نظر دولت پنهان «تحملناپذيرند» يا چندان «اصلاحطلب» نيستند و يا اگر رأي بياورند زبان و منششان اصولگرايان و مقامات عالي كشور را بيشتر تحريك و «ضداصلاحات» ميكند.
19- كاهش احتمال برخورد نظامي با ايران: متأسفانه در فاصلة پنج سالي كه تا پايان دهمين دورة رياست جمهوري ايران در سال 1392 باقياست، شبح تهديدات نظامي اسرائيل/آمريكا برقرار خواهد بود. حتي سردار جعفري، فرمانده كل سپاه پاسداران نيز با جان بولتون و سرمقالهنويسان نيويوركر، اكونوميست، فايننشال تايمز، گاردين، ليبراسيون، بوستون گلوب، هرالد تريبيون، هاآرتص، نيويوركتايمز و ديگر نشريات غيرايراني همراه شده و برخورد نظامي اسرائيل با ايران را محتمل دانستهاست. به باور اين سردار و سرمقالهنويسان، پس از انتخاب احتمالي اوباما به رياست جمهوري و پيش از مراسم سوگند خوردن او و استقرارش در كاخ سفيد، تهديدات نظامي اسرائيل افزايش مييابد؛ چراكه به باور اسرائيليها و نومحافظهكاران آمريكايي با ورود اوباما، برخورد قاطع/نظامي با ايران حداقل چند سال به تأخير ميافتد و آنها بايد از دورة رياستجمهوريِ احمدينژاد كه اقناع افكار عمومي را براي حمله آسانتر ميكند بيشترين بهره را ببرند. در صورت انتخاب مككين نيز گزينة برخورد نظامي به صورت جديتري در دستور كار چهارسالة دولت آمريكا قرار ميگيرد. پيامدهاي شوم و ايرانسوز درگرفتن جنگ در بلندمدت چنان هولناك و پرهزينه است كه حتي اگر كوچكترين احتمالي براي وقوع آن قابل تصور باشد اصلاحطلبان و اصولگرايان بايد از تمام سرمايههاي خود براي جلوگيري مدبرانه از آن استفاده كنند. به باور نگارنده، يكي از مؤثرترين ابزارهايي كه اصلاحطلبان (و حتي به طور كلي رهبران سياسي ايران) براي كاهش احتمال حملة نظامي در اختيار دارند، «نامزدي خاتمي» است و «حزم سياسي» ايجاب ميكند كه اصلاحطلبان براي كاهش خطر، از آمدنِ او حمايت كنند. پيروزي خاتمي در سال 76 نيز به خوبي نشان داد كه بر مسند بودن او تهديدات خارجي را به نحو مؤثري كاهش ميدهد. صرفِ اعلام نامزدي خاتمي پيش از آذرماه، هزينه و احتمال حملة نظامي اسرائيل را پس از انتخابات رياست جمهوري آمريكا در ماه نوامبر كاهش ميدهد، زيرا اقناع افكار عمومي و همراهكردن رهبران اروپايي براي تهديد نظامي ايراني كه خاتمي از نامزدهاي رياستجمهوري آن است و در آن روزنة اميدي براي تحولات دموكراتيك و درونزا وجود دارد، دشوارتر است. در صورت انتخاب بسيار محتمل خاتمي به رياست جمهوري نيز احتمالاً حداقل تا چهار سال خطر حمله به ايران و شكلگيري اجماع در اروپا و شوراي امنيت براي برخورد قاطع با ايران كاهش مييابد. متأسفانه به نظر ميرسد كشورهاي قدرتمند اروپاي غربي و آمريكاي شمالي به مرور به گزينة تغيير نظام سياسي ايران در بلندمدت بيشتر متمايل ميشوند و نامزدي خاتمي قويترين ابزار ايران براي كاهش اين تمايل است. انتخاب خاتمي رساترين پيام براي مخالفت با هرگونه دخالت خارجي است.
20- جلوگيري از تشديد تحريمهاي اقتصادي: جز احتمال (كم يا زيادِ) جنگ، تحريمهاي اقتصادي كه رو به فزوني است نيز بر گردة اقتصاد ايران و شانههاي ايرانيان سنگيني ميكند و انتخاب خاتمي كه وجيهترين سياستمدار ايراني در جهان است اقدامي مؤثر براي كاهش اين تحريمهاي پرهزينه، دشوارتر كردن اعمال و تصويب اين تحريمها و جلوگيري از تشديد آنها است.
21- جلوگيري از روند نزولي شديد اعتبار ايران و ايراني در جهان: صرف نظر از احتمال جنگ و تحريمهاي افزونتر، در دورة رياست جمهوري احمدينژاد، انزواي سياسي و افول وجهه و اعتبار ايران و ايراني در جهان هزينههاي سنگيني را بر ايرانيان تحميل كرده است و ادامة روند نزولي شديد اعتبار كشور در جهان به مدت چهار سال ديگر از توان ايران خارج است. ورود خاتمي به دولت بهترين اقدام براي معكوس كردن اين روند است. تجربة هشتسالة رياست جمهوي خاتمي نشان ميدهد نظامي كه خاتمي، چهرة آن و دومين مرد قدرتمندش باشد در جذب سرمايهگذاري خارجي و بهبود روابط و وجهة بينالمللي بسيار موفقتر خواهد بود. قدرتگيري ايران در منطقه و احتمال بالاي انتخاب اوباما به رياست جمهوري آمريكا نيز شرايط را براي موفقيت افرونتر خاتمي در ارتقاء وجهه، جايگاه و روابط ايران و حتي دفاع مدبرانهتر از حق ايران براي بهرهگيري از انرژي صلحآميز هستهاي فراهم كرده است. پس از شكستهشدن تابوي گفتگو با آمريكا توسط اصولگرايان در چند سال گذشته، احتمال گفتگوي مسقيم و بدون پيششرط اوباما با ايران با انتخاب خاتمي افزايش مييابد و امكان از سرگيري عزتمندانة روابط با آمريكا (كه ميتواند مورد پسند اصولگرايان نيز باشد) مهيا ميشود. از سويي ديگر، بحرانهاي خاورميانه، مسألة هستهاي و برخي اظهارات جنجالي و نسنجيدة احمدينژاد در كنار افزايش فشارهاي بينالمللي به ايران و مخاطراتي كه آفريده، ايران را در كانون توجهات جهاني قرار داده است. خاتمي با حضور خود ميتواند از اين فضا و توجه كمسابقه به ايران براي بيشتر شنيدهشدن، ارتقاء جايگاه و وجهة ايران در جهان و تبديل حجم عظيم اين تبليغات منفي به پيامهاي مثبت استفاده كند.
22- وجود احتمال (ولو اندكِ) چراغ سبز دادن عقلاي اصولگرا براي انتخاب خاتمي: تهديدات اقتصادي، سياسي و امنيتي خارجي چنان جدي است و آمدن خاتمي چنان پادزهر مناسبي براي اين تهديدات است كه شايد پارهاي از عقلاي اصولگرا و گردانندگان دولت پنهان هم به اين جمعبندي برسند كه به زعم خود براي دفع افسد به فاسد، ميدان را براي حضور خاتمي باز بگذارند تا نظام را همچون 12 سال پيش براي چند سالي بيمه كنند. افزون بر اين، اصولگرايان دريافتهاند كه مشاركت 27 درصدي شهروندان مقيم پايتخت و پايگاه اجتماعي حداكثر 13 درصدي آنها (با وجود تبليغات وسيع و بهرهگيري از اعتقادات ديني مردم) بسيار نگرانكننده است و شايد پارهاي از آنها حاضر باشند براي ترميم زخمهاي سياسي و اقتصادي عميق فعلي به انتخاب خاتمي با اكراه ولي ناچار تن بدهند و درصد محدودي از قدرت را كه در دستان رئيس جمهور است به او واگذار كنند تا بتوانند مابقي آن را در اختيار خود نگاه دارند. به عبارت ديگر، آمدن خاتمي ميتواند براي اصولگرايان و اصلاحطلبان به يك بازي برد-برد بدل شود. شايد پارهاي از محافظهكاران به صرافت دريابند كه تنها حضور خاتمي (و نه كانديداهاي عملگراي محافظهكار و ميانهرو و نامزدهاي كموزنتر اصلاحطلب) است كه ميتواند به نحو مؤثري سپر بلاهاي سياسي، اقتصادي و نظامي محتملِ پيش رو شود.
23- افزايش اميد ايرانيان و كاهش خمودگي فعالان اصلاحطلب: علاوه بر مشكلات عينياي كه ضرورتِ حضور خاتمي را ايجاب ميكند، مشكلات ذهني موجود، يأس، سرخوردگي و خمودگي مزمن و فراگير در ميان نخبگان و عوام ايراني و بدنة اجتماعي حامي اصلاحطلبان نيز بر لزوم آمدن خاتمي ميافزايد. روند رو به گسترش فرار/مهاجرت ايرانيان نخبه و سردي فضاي فرهنگي، علمي و سياسي كشور از نوعي بحران ذهني حكايت ميكند كه هر روز ايرانيان بيشتري را از اصلاحات درونزا نااميد ميسازد و نگاههاي بيشتري را به خارج معطوف ميكند. بخشي از رهبران و نخبگان اصلاحطلب نيز كمانرژيتر و دلمردهتر شده و گويي به دام نااميدي، استيصال و نوعي احساس ناتواني براي تأثيرگذاري بر سرنوشت سياسي افتادهاند. نامزديِ خاتمي روزنة اميدي را براي بسياري ميگشايد و از سرماي يأس و فسردگي فعلي ميكاهد. با آمدن او از ريزش سمپاتهاي اصلاحطلبان و فعالينِ جوان نيز جلوگيري ميگردد و روح و اميد تازهاي به كالبد خشك و سرد حاملان خردپا و نخبة جريان اصلاحي دميده ميشود.
24- ورود صدها مدير اصلاحطلب و ميانهرو به دولت: دولت مدرن، دستگاه بروكراتيك عظيمي است كه به هيچ عنوان به شخص رئيس جمهور قابل تقليل نيست و مهمتر از شخص او، جرياني است كه دولت را در دست ميگيرد. صدها مشاور، وزير، معاون وزير، مديركل، استاندار، بخشدار، سفير و مدير با آمدن و رفتن دولتها تغيير ميكنند. فارغ از موضعي كه نسبت به شخص خاتمي داريم، بايد بپذيريم كه چون پيروزي اصلاحطلبان در انتخابات تنها با نامزدي خاتمي ممكن به نظر ميرسد، دستگاه دولت فقط با آمدن اوست كه ميتواند در اختيار جريان و نيروهاي اصلاحطلب قرار گيرد. متأسفانه پارهاي از منتقدان خاتمي متوجه نيستند كه نيامدن او به معناي وارد نشدن صدها مدير ميانهرو و اصلاحطلب به دولت است كه با وجود تمام محدوديتها و كارشكنيها، امكانات زيادي براي پيشبرد كشور در اختيار خواهند داشت و عليرغم ضعفهايي كه دارند دستگاه عظيم دولت را خردمندانهتر اداره خواهند كرد. در مقابل، پيروزي نامزدهاي اصولگرا نيز به معناي حضور صدها مدير محافظهكار بر مسند دستگاه اجرايي كشور است. مديران ارشدِ احمدينژاد، لاريجاني و قاليباف شايد با يكديگر متفاوت باشند، ولي مديران سطوح مادونِ معاون وزيرِ اين نامزدها با يكديگر مشترك خواهند بود و پيروزي تمام آنها منجر به تحويل دولت به جريان اصولگرا خواهد شد. نقدي كه برخي به شخص خاتمي دارند نبايد آنها را از جرياني كه با آمدن يا نيامدن او حاكم ميشود غافل كند.
25- همنواتر بودن جريان حامي خاتمي در مقايسه با سال 76 و 80: به نظر ميرسد بخشي از دشواريهاي دو دورة پيشين رياست جمهوري خاتمي ناشي از تنوع و تكثر بيش از اندازة موجود در بدنة اصلاحطلبان بود؛ بدنهاي كه از گنجي، سازگارا و افشاري تا عبدي، حجاريان، كروبي، عليخاني و دعايي را شامل ميشد و در مجموع از شخص خاتمي تندتر بود و گاه هزينههايي را هم روي دست او ميگذاشت. اما در طول دهة گذشته بدنة اصلاحطلبان يكدستتر و همنواتر شده است و بسياري از تندروهاي سابق حساب خود را از اصلاحطلبان جدا كردهاند. فعالان دانشجويي و حاملان جوان جريان اصلاحي نيز به مواضع معتدلتر و واقعگرايانهتري نزديك شدهاند. ديگر كمتر كسياست كه همچنان از «تحريم»، انتشار «عاليجناب سرخپوش»، «عبور از خاتمي»، «رفراندوم»، «خروج از حاكميت»، «نافرماني مدني» و «60 ميليون دات كام» دفاع كند. البته حساب تكنوازيهاي تندروانهاي از اين دست از ابتدا نيز از شخص خاتمي و بدنة اصلي اصلاحطلبان جدا بود، اما به هر حال مقاومت در برابر اصلاحات از بالا و پايين را افزايش ميداد و بر وحشت اصولگرايان و دولت پنهان از جريان اصلاحي ميافزود. امروز اما اصلاحطلبان از پارهاي تندرويهاي پيشين همچون تضعيف هاشمي و راديكاليسم ژورناليستي و ژورناليسم راديكال فاصله گرفتهاند و مواضع مجموعة احزاب محوريِ اصلاحطلب (از كارگزاران و روحانيون مبارز تا مشاركت/مجاهدين و نهضت آزادي) حول محور خاتمي همگراتر شدهاست. اين نيروها به خصوص پس از پنج شكست انتخاباتي چند سال اخير و تجربة احمدينژاد، اهداف متواضعانهتر و واقعبينانهتري را در سر ميپرورانند، تصور واقعيتري از بُرد شعارهاي خود در جامعه و ميزان و سرعت اصلاحپذيري نظام پيدا كردهاند و بر سر امهاتِ روش، زبان و اهداف اصلاحي به اجماع قابل توجهي رسيدهاند. پارهاي از تعللها، فرصتسوزيها و ضعفهاي اصلاحطلبان كندروتر و شخص خاتمي و دولتش نيز توسط اكثر اصلاحطلبان به عنوان اشتباهات جريان اصلاحي پذيرفته شدهاست. اين همنواييِ بيشتر آسان و ارزان به دست نيامده است و خاتمي با حضور خود ميتواند از حمايت اين جريان اصلاحيِ همداستانتر، معتدلتر و واقعگراتر بهره ببرد و از تندرويهاي آنها كمتر زير فشار قرار گيرد.
26- جبران فقر رسانهاي اصلاحطلبان: يكي از مهمترين نقاط ضعف اصلاحطلبان فقر رسانهاي است كه ارتباط آنها را با تودههاي مردم قطع يا ضعيف كردهاست. دولت نهم و دولت پنهان به جريان اصلاحي اجازة ارتباط رسانهاي گسترده را نميدهد و اصلاحطلبان نيز نشان دادهاند كه اراده و توان تأسيس شبكة ماهوارهاي ندارند. در چنين شرايطي، بازگشت اصلاحطلبان به قدرت كه به دلايلي كه ذكر شد با خاتمي ممكن ميشود، اين امكان حداقلي را به آنها ميدهد كه از تريبون صدا و سيماي ملي بهرة بيشتري ببرند. خاتمي در حال حاضر مهمترين سرماية رسانهاي اصلاحطلبان است و در جايگاه رياست جمهوري ميتواند مجدداً با سخنرانيها و مواضعي كه از صدا و سيما پخش ميشوند و در مطبوعات بازتاب گستردهتري پيدا ميكند ايرانيان را به مدت چهار سال ديگر در معرض پيامها، زبان، تبليغات و مواضع اصلاحطلبانه قرار دهد و به ترويج ارزشهاي دموكراتيك و نيكِ امروزي كمك كند. در ايام انتخابات نيز در شرايط فقر رسانهاي شديدِ جريانِ اصلاحي، شعارها و برنامههاي انتخاباتي اصلاحطلبان با حضور خاتمي بيشتر و بهتر شنيده ميشود و به گوش كسر بزرگتري از جامعة ايران ميرسد.
27- جلوگيري از تخريب وجهة دين و تضعيف بيشتر اخلاق در جامعة ايران: صرف نظر از صلاح سياست و اقتصاد و اصلاحات، صلاح دين و اخلاق نيز حضور خاتمي را ايجاب ميكند. خاتمي انساني اخلاقي و مسلماني مومن است و قاعدتاً در كنار ديگر دغدغهها، پرواي دين و اخلاق را نيز دارد؛ دين و اخلاقي كه در چند سال گذشته در معرض آسيبهاي جديتري قرار گرفتهاند. استفادة نابهجا و مفرط از نامها، مفاهيم و لغات ديني و آوردن توجيهاتِ به ظاهر مذهبي براي سياستها و سخنان نسنجيده در دولت نهم از تقدس، لطافت و جذابيت ادبيات و ارزشهاي ديني در نظر تودة مردم كاسته و سوء مديريت كشور و افزايش فشارها براي برآوردن حاجات اوليه، بستر اقتصادي و اجتماعي را براي تشديد بحران اخلاقي در جامعة ايران فراهم كرده است. امروز نه امام زمان (عج)، در اذهان بسياري از مردم امام زمانِ چهار سال پيش است، نه دولتمردان به اندازة گذشته پرواي صداقت، وفاي به عهد، مدارا، مسئوليتپذيري، پاسخگويي و حفظ آبروي ديگران را دارند و نه مردم تحت فشارهاي قابل اجتناب موجود از توسل به دروغ، ريا، رشوه و زشتيهاي ديني و اخلاقي ديگر دوري ميكنند. آمدن خاتمي و پيروزياش در انتخابات از شدت ضربههاي وارد به دين و اخلاق ميكاهد، چراكه او اسلام رحمانيتر، عقلانيتر و جذابتري را نمايندگي ميكند، براي توجيه ضعفهاي دولتش از كيسة دين مايه نميگذارد و مديريت خردمندانهترش از فشارهاي رواني، اقتصادي و اجتماعي كه زمينه را براي تضعيف اخلاق فراهم ميكند ميكاهد.
28- مانع نبودن كروبي: كروبي از سرمايههاي ارزشمند اصلاحطلبان است و خاتمي بايد در صورت پيروزي در انتخابات از فاصلهگيري بيشترِ حزب اعتماد ملي از شوراي هماهنگي اصلاحطلبان جلوگيري كند و از ظرفيتهاي كروبي و حزبش براي پيشبرد اهداف اصلاحي دولتش بهره بگيرد. اما پارهاي از تحليلگران، از احتمال بالاي نامزدي مهدي كروبي به عنوان مانعي براي پيروزي خاتمي نام ميبرند. تحليل توزيع آراي كروبي در مرحلة اول انتخابات رياست جمهوري 84 و مقايسة آن با توزيع استاني و شهري-روستايي آراء احمدينژاد در مرحلة دوم انتخابات نشان ميدهد كه بيشتر آراء حاميان كروبي در مرحلة دوم به سبد آراء احمدينژاد ريخته شدهاست. از اين رو، در صورت آمدن خاتمي و شكلگيري فضاي دوقطبيِ «خاتمي-احمدينژاد»، حضور كروبي احتمالاً بيشتر به زيان احمدينژاد خواهد بود تا خاتمي. به نظر ميرسد كه در صورت نامزدي قطعي خاتمي، كروبي در نهايت ولو دير به نفع او كنار ميرود اما اگر چنين نشود نيز احتمالاً خاتمي باز رأي خواهد آورد و اتفاقاً از آراء رقيبِ اصولگرايش به دليل حضور كروبي كاسته خواهد شد. شواهد موجود نشان ميدهد كه حتي اگر خاتمي فرضاً در انتخابات پيروز نشود هم علت اصلياش حضور كروبي نخواهد بود، آنهم در صورتي كه فرض كنيم كروبي در انتخابات 88 نيز (عليرغم حضور خاتمي) بتواند قريب به پنج ميليون رأي بياورد. سوابق ارزشمند و جديت كروبي، اعتماد حاكميت به او و قدرت چانهزنياش در بالا، به او ظرفيت ويژهاي براي ياري جريان اصلاحي بخشيده است و دولت خاتمي نميتواند/نبايد از اين ظرفيت چشمپوشي كند.
29- تقويت فعاليتهاي خارج از قدرت خاتمي: برخي تحليلگران، فعاليتهاي خارج از قدرتِ خاتمي را سودمندتر از رياست جمهوري احتمالي او ميدانند. از اين منتقدان بايد پرسيد كه كدام فعاليت خاتمي در خارج از قدرت است كه در قدرت بهتر و قويتر صورت نميگيرد؟ به نظر ميرسد كه در عمل مؤثرترين اقدامات خاتمي در طول سالهاي پس از رياست جمهوري، سفرهاي خارجي براي ارتقاء وجهة ايران و اسلامِ رحماني-عقلاني و همچنين ياريِ اصلاحطلبان براي موفقيت بيشتر در انتخابات شوراها و مجلس بودهاست كه هر دو با حضورش در جايگاه رياست دولت با قدرت و تأثير بيشتري صورت خواهد گرفت. فعاليتهاي ارزشمند ولي نه چندان قويِ بنياد باران و مؤسسه گفتگوي تمدنها نيز با بازگشت خاتمي به دولت نيروي بيشتري ميگيرند. به تعبيري ديگر اصلاحات ايراني با بازگشت احتمالي خاتمي به دولت، در ازاي امكاناتي كه به دست ميآورد چيزي از دست نميدهد. بگذريم از اينكه حتي اگر تمام اين فعاليتها با ورود خاتمي به دولت تعطيل ميشد، باز هم در ازاي آنچه به دست ميآمد هزينة بالايي نبود.
30- بيعملي اصلاحطلبان و تحولخواهان در خارج از حاكميت: پارهاي از تحريميان و مدافعان پيشين «خروج از حاكميت» در برابر دفاع از آمدنِ خاتمي بر ضرورت آنچه «بازگشت به جامعه»، «نهادسازي»، «تقويت جامعة مدني»، «كارهاي ريشهاي فرهنگي» و «بازسازي تشكيلاتي» ميخوانند تأكيد ميكنند. متأسفانه تجربة چهار سال گذشته نشان ميدهد كه اين منتقدان و ديگر اصلاحطلبان در عمل در خارج از حاكميت به هيچ يك از اقدامات نيكوي فوق نپرداختند. اين منتقدان محترم در چهار سال گذشته كه خارج از حاكميت بودند كدام نهاد مدني جديد را تشكيل دادند، چقدر با بدنة اجتماع ارتباط برقرار كردند، به جذب چند صد سمپات براي جريان اصلاحي پرداختند، چه كارهاي ريشهاي فرهنگي انجام دادند و اعتماد كدام اقشار اجتماعي را به دست آوردند كه امروز نيز با وعدة ادامة همين مشي در چهار سال آينده، ديگران را از حمايت از نامزدي خاتمي باز ميدارند؟ اين افراد در ازاي «هيچ»، اصلاحطلبان را از ورود مجدد به قدرت نهي ميكنند. متأسفانه بايد پذيرفت كه اگر خاتمي نيايد اصلاحطلبان در خارج از حاكميت نيز كار چشمگيري در زمينههاي فوق انجام نخواهند داد و بسياري از آنها بيشتر به زندگي خصوصي و معيشت خود ميپردازند.
31- تقويت «اصلاحات از پايين» از طريق «اصلاحات از بالا»: آمدن خاتمي نهتنها با «نهادسازي»، «كارهاي ريشهاي فرهنگي و اجتماعي» و «تقويت جامعة مدني» در تعارض نيست بلكه با فراهم كردن امكان ورود اصلاحطلبان به دولت، زمينه را براي تقويت موارد فوق مهيا ميسازد. تجربة 20 سال گذشته حاكي از آن است كه در جمهوري اسلامي «اصلاحات از بالا»، «اصلاحات از پايين» را تقويت ميكند. دولت نيمهدموكراتيكِ ايران چنان بزرگ است و چنان سيطرهاي بر اجتماع دارد كه تنها با حضور اصلاحطلبان در دولت و رخصت دولتمردان ميانهرو و اصلاحطلب، نهادهاي غيردولتي و جامعة مدني ميتوانند نفس بكشند و رشد كنند. ضعف اقتصادي و تشكليافتگي در جامعه، جامعة مدني نحيف، نفت، اندازة بزرگ دولت و ارادة دولتمردان غيردموكرات موجب شدهاست كه لازمة قدرتِ اصلاحطلبان در «جامعه» و تقويت «نهادهاي مدني»، حضور آنان در «قدرت» باشد. بنابراين، راهبرد موسوم به «صبر و سکوت» كه در مقابل حضور خاتمي و اصلاحطلبان در انتخابات طرح ميشود عملاً به معناي تداوم غيبت اصلاحطلبان در «دولت و جامعه» خواهد بود. به اعتقاد نويسندة اين سطور، اين راهبرد بيشتر به تضعيف اصلاحطلبان ميانجامد تا اقتدارگرايان و حتي كليت ساختار سياسي ايران و تماميت ارضي كشور را در بلندمدت به مخاطره مياندازد. از تحريميان و مخالفان آمدن خاتمي بايد پرسيد كه كدام اقدام در عرصة اجتماعي و فرهنگي است كه با حضور خاتمي در قدرت بهتر و راحتتر صورت نخواهد گرفت؟ تحولخواهان با خارج ماندنِ اصلاحطلبان از دولت چه كاري ميتوانند بكنند كه با وارد شدن آنها به دولت نميتوانند آن را انجام دهند؟ تقويت نهادهاي خصوصيِ اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، احزاب، سمنها (سازمانهاي مردمنهاد يا NGOها)، سنديكاها، اتحاديهها، مطبوعات، تجمعات، مبارزات و اعتراضات مدني با حضور خاتمي در قدرت آسانتر است يا احمدينژاد و لاريجاني؟ «كمپين يك ميليون امضا»، «نقد گذشته»، «كار تئوريك» و «ديدهباني جامعة مدني» چه تعارضي با حضور خاتمي در قدرت دارد؟ آيا حضور خاتمي و چند وزير اصلاحطلب (كه اتفاقاً خارج از قدرت كار اصلاحطلبانة ويژهاي انجام نميدهند) در دولت، عرصه را براي اقدامات ريشهاي اجتماعي و فرهنگيِ ديگر اصلاحطلبان و تحولخواهانِ راديكالتر در خارج از قدرت تنگ ميكند؟ تجربة چهار سال گذشته پاسخ پرسشهاي فوق را روشن كردهاست و فعالاني كه صادقانه و مجدانه به دنبال تقويت «جامعة مدني» و بهبود موقعيت اصلاحطلبان و انديشههاي اصلاحي در «جامعه» هستند بايد از آمدن خاتمي حمايت كنند.
32- تأثير خاتمي در جان دادن به جنبش اصلاحي: دستهاي از مخالفان حضور خاتمي از نقش او در تضعيف جنبش اصلاحي سخن ميگويند اما به نقش تعيينكنندهتر او در بيدار كردن اين جنبش اشاره نميكنند. جنبش اصلاحي بيشتر مولود انتخاب خاتمي بود تا موجد آن. اصلاحات نيز بيشتر مولود دوم خرداد بود تا مادرش. در جامعهاي كه ضريب نفوذ احزاب سياسي به شهادت پيمايشهايي كه توسط دولت اصلاحات انجام شد از دو درصد تجاوز نميكند، بايد پذيرفت كه سهم شخص خاتمي (به خصوص نفس نامزدياش در انتخابات 76 و 80) در جان بخشيدن به اصلاحات بسيار بيش از ميزاني بودهاست كه پارهاي از منتقدان نامنصف او تصور ميكنند، گرچه ميتوان مدعي شد كه پارهاي از نقاط ضعف او نيز به افول نسبي جريان اصلاحي انجاميد؛ جرياني كه خود در خيزش آن نقش فراوان داشت. به علت بيشكل بودن جامعة ايران و ضعف نهادهاي مدني و فقدان طبقة حامل دموكراسي در آن، جامعه بدون انتخابات نميتواند جنبش نرم بيافريند، اما انتخابات با حضور امثال خاتمي ميتواند جنبشساز شود (در صورت وجود مطالبات انباشته حول تبعيض(هايي) مشخص). دور از ذهن نيست كه آمدن خاتمي مجدداً موجي اجتماعي ايجاد كند و با رأي بالاي او جنبش اصلاحي دوباره بيدار شود. در 12 سال گذشته، مهمترين مصداق عمليِ «فشار از پايين» كه قدرت اصلاحطلبان را براي «چانهزني در بالا» افزايش داده، «رأي بالا»ي نامزدهاي اصلاحطلبان در انتخابات رياست جمهوري هفتم و هشتم، مجلس ششم و شوراهاي اول بودهاست. حضور خاتمي ميتواند «رأي اصلاحطلبان در انتخابات» كه مهمترين جلوه، نمود و مظهر خارجي جنبش اصلاحي بودهاست را افزايش دهد و بر قدرت اين جنبش بيفزايد.
33- نكوهيدگي تنزهطلبي اصلاحطلبان: گروهي ديگر از منتقدان حضور خاتمي به دشواري كار دولت او پس از احمدينژاد اشاره ميكنند. به باور اين منتقدان دولت دهم وارث نارساييها و مشكلات بزرگي از دولت نهم خواهد بود. اين تحليلگران همچنين تأكيد ميكنند كه خاتمي اعتبار و آبروي اصلاحطلبان و حتي كشور است و به صحنه آوردن او به اين سرماية ملي و جايگزينناپذير ضربه ميزند. از اين تحليلگران بايد پرسيد: آيا مصالح كلان ايران و ايرانيان نبايد در اولويت باشد؟ آيا اساساً اصلاحات زماني كه مشكلات عميقتر و بحرانيتر است معنا و ضرورت بيشتري پيدا نميكند؟ چه كسي تضمين كرده است كه چهار سال بعد شرايط بدتر و براي اصلاحطلبان سختتر نباشد؟ آيا اين تنزهطلبي اصلاحطلبان از نظر اخلاقي قابل نقد نيست؟ خاتمي با ثبت نام در انتخابات 80 نشان داد كه در صورت در خطر ديدن صلاح ملك و ملت حاضر به فدا كردن منافع و «تشخيص خود» و تحمل دشواريهاي كشورداريِ خردمندانه در ايران است. به علاوه، منزلت و اعتبار خاتمي اگر براي هدفي مهم و اصلاحي هزينه نشود، چه ارزشي براي خود او و ايران خواهد شد؟ منزلت ميرحسين موسوي با خارج نشستن از گود سياست چه خيري به اصلاحطلبان رساند كه گوشهنشيني خاتمي برساند؟ آيا با نامزدي ميرحسين موسوي در سال 84، پيروزي احمدينژاد قابل اجتناب نبود؟ از منزلت و محبوبيت خاتمي در چه جايي بهتر از انتخابات رياست جمهوري آنهم در اين شرايط بغرنج داخلي و بينالمللي ميتوان استفاده كرد؟ بر اساس چه منطقي بايد از هزينهكردن اين سرماية ارزشمند در برههاي چنين حياتي و شرايطي چنين مناسب صرف نظر كرد تا در آيندهاي موهوم و نامعلوم بتوان از آن بهره برد؟ آيا نبايد از سرمايههايي كه اصلاحطلبان در حسابهاي خود اندوختهاند پيش از مرگ جريان اصلاحي استفاده كرد؟ بگذريم از اينكه هيچ بعيد نيست خاتمي با حضور در انتخابات در بلندمدت خوشنامتر شود. او اگر در اين بزنگاه سرنوشتساز با طرح صادقانة اهداف و برنامههاي متواضعانهتر و تعيين خطوط قرمز حداقليتر به ميدان وارد شود و مجدانه براي دستيابي به اين اهداف و عقب ننشستن از اين خطوط قرمز بكوشد در پيشگاه تاريخ و نخبگان (و حتي عوام) نكونامتر خواهد شد. از اين نكته نيز نبايد غفلت كرد كه خاتمي به مرور پيرتر و كمتوانتر خواهد شد و از سرمايههايش بايد زودتر بهره ببرد.
34- عدم تشابه سومين دورة خاتمي با سومين دورة هاشمي: دستهاي از منتقدان آمدن خاتمي نگران اين مسألهاند كه نامزدي خاتمي براي سومين دوره، او را به سرنوشت هاشمي در سال 84 دچار كند. هاشمي رفسنجاني از بزرگترين سرمايههاي سياسي ايران است، اما به دلايل عديده از نظر ميزان رأي در سومين دوره وضعيت بسيار متفاوتي با خاتمي دارد. به نظر ميرسد كه با حضور خاتمي در انتخابات 88، تجربة هاشمي در سال 84 تكرار نخواهد شد، چراكه: رأي خاتمي در دو دورة اولش هم بسيار بيش از رأي هاشمي در دو دورة اولش بوده؛ هاشمي پيش و پس از دو دورة رياست جمهورياش، دو دوره رئيس مجلس و 8 سال رئيس مجمع تشخيص مصلحت بوده و در واقع در نظر مردم نه 8 سال بلكه 24 سال به طور پيوسته بر مسند قدرت بوده (اساساً ميتوان مدعي شد كه در نظر مردم در سالهاي پس از انقلاب هاشمي همواره نفر دوم نظام محسوب ميشده و اين حضور پررنگ با هشت سال رياست جمهوري خاتمي چندان قابل مقايسه نيست)؛ خاتمي بر خلاف هاشمي جنبشساز بوده و امروز نيز توسط «جنبش خاموش اصلاحي» حمايت ميشود؛ متأسفانه هاشمي بر خلاف خاتمي از تخريب سنگين شخصيتي و اخلاقي توسط دولت پنهان و پارهاي اصلاحطلبان تكنواز در امان نماند و «تخريبپذير» بود (رجوع شود به دليل 15)؛ هاشمي يكبار شكست سنگين انتخابات مجلس ششم را نيز تجربه كردهبود؛ پيش از نامزدي هاشمي در سال 84، شواهد موجود از محبوبيت قابل توجهش حكايت نميكرد اما چنانچه ذيل دلايل 6 و 7 گفته شد امروز قرائن و شواهد مهم و شايان توجهي از محبوبيت بالاي خاتمي خبر ميدهد؛ هاشمي در مرحلة اول انتخابات 84 تنها از حمايت كارگزاران و پارهاي از ميانهروها برخوردار شد اما خاتمي در مرحلة اول از حمايت يكپارچة تمام احزاب اصلاحطلب بهرهمند ميشود؛ هاشمي در انتخاباتي چندقطبي شركت كرد ولي حضور خاتمي از ابتدا فضا را دوقطبي ميكند؛ خاتمي در فضاي دوقطبي علاوه بر رأي حاميان هاشمي، رأي كسر بزرگتري از اصلاحطلبان پيشرو، بيتفاوتان و تحريميان را جذب ميكند؛ هاشمي نسبت به رئيس جمهور قبلي (خاتمي) محافظهكارتر بود اما خاتمي نسبت به رئيس جمهوري پيشين (احمدينژاد) اصلاحگراتر است؛ و احمدينژاد از رأي منفي بالاي هاشمي سود فراوان برد اما اين بار خاتمي از رأي منفي بالاي احمدينژاد بهره ميگيرد. به علاوه نبايد فراموش کرد که بسياري از ايرانياني كه در مرحلة دوم انتخابات رياست جمهوري سال 84 به رفسنجاني راي ندادند، اينك ضمن ملامت خويش اظهار ميكنند در صورت داشتن تجربه فعلي، حتي به فردي كه بدتر از رفسنجاني ميدانستند هم رأي ميدادند تا به عوارض سوء مديريت كشور توسط دولت نهم دچار نشوند. پيروزي رفسنجاني در انتخابات خبرگان نشانگر اين رشد سياسي است. بسياري از رؤساي جمهور و نخستوزيران كشورهاي دموكراتيك جهان همچون ماهاتير محمد (مالزي)، مارگارت تاچر و توني بلر (بريتانيا)، ژاك شيراك (فرانسه)، فرانكلين روزولت (آمريكا) و كونراد آدناور و هلمت كهل (آلمان) بين 10 تا 22 سال (آنهم به طور پيوسته) بر مسند قدرت بودند و خاتمي نيز اين ظرفيت را دارد كه همچون آنان و بر خلاف هاشمي بدون اينكه خوشنامي خود را فدا كند بيش از 8 سال رياست دولت را برعهده داشته باشد.
35- قطعيت شركت كردن اصلاحطلبان در انتخابات و حاصل نشدن مزاياي احتمالي مترتب بر عدم حضور: برخي از منتقدان حضور خاتمي، اساساً به دلايل مختلف با حضور اصلاحطلبان در انتخابات رياست جمهوري پيش رو مخالفند. گروهي از اينان از تحريم دفاع ميكنند و برخي ديگر از حمايت تلويحي از يكي از عقلاي اصولگرا (مثل قاليباف، ولايتي و ناطق نوري). آنها به اين نكته عنايت نميكنند كه پيشنهادات بديل آنها تنها در شرايطي ميتوانست مسموع باشد و منافع طرحهايشان تنها در شرايطي تأمين ميشد كه هيچ اصلاحطلبي نامزد نميشد و (/يا) اصلاحطلبان به طور يكپارچه و به كلي در انتخابات شركت نميكردند. اما ميدانيم كه اين اتفاق عملاً غير ممكن است و حتي اگر خاتمي نيايد كانديداهايي همچون كروبي و عارف براي انتخابات نامزد خواهند شد و كسري از اصلاحطلبان به آنها رأي خواهند داد. به عبارت ديگر، متاسفانه/خوشبختانه بخشي از اصلاحطلبان به هر حال با حضور در انتخابات به حاكميت مشروعيت بيشتر خواهند داد. آيا بهتر نيست در ازاي اين «مشروعيتبخشي» و «زينتبخشي» به انتخابات كه بخواهيم يا نخواهيم اتفاق خواهد افتاد، لااقل با نامزدي شركت كنند كه احتمال پيروزيشان افزايش يابد؟ اين منتقدان توجه ندارند كه گزينة بديلِ «نيامدنِ خاتمي»، «عدم حضور اصلاحطلبان در انتخابات» يا «حمايت از امثال روحاني و قاليباف نيست»، بلكه «حضور افرادي چون كروبي و عارف» است كه هيچيك از منافع طرحهاي پيشنهادي اين تحليلگران را تأمين نميكند و در عوض اصلاحطلبان را به جاي بهره بردن از مزاياي حضور خاتمي با شكست در انتخابات مواجه ميسازد. عمدة اين منتقدان اتفاقاً باور دارند كه اگر بنا بر حضور باشد، خاتمي بهترين گزينه است. و حال كه شركت نكردن كاملِ اصلاحطلبان عملاً منتفي است بهتر است لااقل از خاتمي حمايت كنند تا جريان اصلاحي از اينجا مانده و از آنجا رانده نشود. بگذريم از اينكه طرحهاي پيشنهادي اين تحليلگران حتي در صورت ممكن بودن، مطلوب، روشن و چندان سنجيده نيست. بيشتر اين دسته از مخالفان حضور خاتمي معتقدند كه مطالبات جامعه از خاتمي فراتر رفته است اما توجه ندارند كه حتي بر فرض صحت ارزيابيشان، آنها با عدم حمايت از خاتمي، راه را براي گزينهاي فروتر از او باز ميكنند. حال كه بر مسند نشستن كسي كه از حيث سطح مطالبات و توانمنديها «فراتر» از خاتمي باشد ممكن نيست آيا بايد با تحريم انتخابات يا حمايت از نامزدهاي ميانهرو و محافظهكار به «فروتر» از او تن داد؟
36- ضربه نخوردن توسعة اقتصادي و آرامش كشور با انتخاب خاتمي: گروهي از منتقدان حضور خاتمي كه خود را «توسعهگرا» ميخوانند، در شرايط كنوني از اولويت توسعة اقتصادي بر اصلاحات دموكراتيك سخن ميگويند. اين منتقدان به ضرورت توسعة سياسي و فرهنگي نيز باور دارند اما معتقدند كه ورود خاتمي به دولت با توجه به قدرت و جديت مخالفان در مقابله با او عملاً منجر به آفريدهشدن مجدد هر چند روز يك بحران و اخلال در پيشرفت و آرامش كشور ميشود. به باور اين مفسران سياسي، اصلاحطلبان بايد اجازه دهند كه يكي از عملگرايان ميانهرو و يا حتي محافظهكار (از جنس حسن روحاني، ولايتي و قاليباف) به كاخ رياست جمهوري وارد شود تا لااقل كشور از نظر اقتصادي پيشرفت كند. به اين منتقدان بايد يادآور شد كه شواهد نشان ميدهد كه بحرانهايي كه براي دولت خاتمي ايجاد ميشد، همه معطوف به اخلال در توسعة فرهنگي و سياسي ايران بود و عملاً به پيشرفت اقتصادي كشور لطمه نميزد. در دولت هشتسالة خاتمي كدام سياست اقتصادي و چه جنبهاي از مديريت اجرايي و روزمرة كشور بود كه به طور جدي ضربه خورد تا بخواهيم از ضربه خوردن مجدد آن براي چهار سال ديگر جلوگيري كنيم؟ شواهد موجود نشان ميدهد كه طي اين هشت سال نهتنها اقتصاد و ادارة روزمرة كشور با مشكل جدي مواجه نشد، بلكه تمام شاخصهاي نوسازي اقتصادي ايران بهبود قابل توجهي پيدا كرد. اقتصاددانان برجستة داخلي و خارجي متفقالقولاند كه آهنگ توسعة اقتصادي در اين دوره سريعتر از قبل و بعد آن بوده است. حتي برخي مدعياند كه كارنامة اقتصادي دولت خاتمي در عمل از كارنامة سياسياش و عملكرد اقتصادي تمام دولتهاي بعد از انقلاب بهتر بوده است، گرچه متأسفانه خاتمي و اصلاحطلبان چندان در تبليغ دستاوردهاي اقتصادي خود موفق نبودهاند. افزون بر اين، ميتوان مدعي شد كه توسعة اقتصادي (به ميزاني كه دولت پنهان اجازه ميدهد) وجه مشترك «اصلاحطلبان پيشرو و ميانهرو»، «توسعهگرايان» و «محافظهكاران عملگرا» است. سياستهاي مالي و اقتصادي اين سه گروه كم و بيش يكسان است و تيمهاي اقتصاديشان مشتركات زيادي دارد. سكان اقتصادي دولت خاتمي نيز عمدتاً به «توسعهگرايانِ»ميانهرو سپرده شدهبود. فراموش نكنيم كه افرادي چون ابراهيم شيباني در تمام دولتهاي پس از جنگ از مديران ارشد اقتصادي بودهاند و در صورت انتخاب هر رئيسجمهوري جز احمدينژاد نيز احتمالاً در پست خود ابقا ميشدند و استعفا نميدادند. به تعبيري ديگر جز حاميان احمدينژاد، همة جريانهاي مهم حاضر در انتخابات در پيش گرفتن توسعة اقتصادي همداستاناند. تجربه نشان داده است كه اقتدارگرايان چندان لاي چرخ اقتصادي دولت چوب نميگذارند و مقامات عالي كشور نيز با پيشرفت اقتصادي ايران و كاهش تورم مشكلي ندارند، چه توسط دولت خاتمي انجام شود، چه دولت هاشمي و احمدينژ |